بعد از 10 ماه بالاخره آپ کردم
با یه کار داغ اومدم
وقتی که نم نم بارون
می شینه توی چشام
عشقمو یادم میارم
که چه ها کرد؛ باهام
روز و شبم یکی شده
غم تو دلم نشسته
با این همه خاطره
بغض گلومو بسته
سهم دلم این بوده
که روی خوش نبینه
وقتی که یادم میاد
اشک تو چشام می شینه
می خوام برم از اینجا
عشقو فراموش کنم
تو خاطرات خیسم
من خودمو حس کنم
یادت میاد میگفتی
عزیز جونم تویی
ازت چیزی نمونده
فقط جای یه سیلی