خنده گریه
توی این خونه سرد خالی
دو تا دل بدون هیچ حالی
این دو تا کاری با هم ندارن
دو تاشون یواشکی اشک می بارن
یکشون از ته دل می خنده
تبسم روی لبش می گنده
اون یکی عشقشو فریاد میزنه
طفلکی سر خودش داد می زنه
این دو تا کاری با هم ندارن
دو تاشون یواشکی اشک می بارن
توی این خونه سرد خالی
دو تا دل بدون هیچ حالی
سوال
من که باور ندارم
مال کسی دیگه شدی
توی این عشق خدایی
تو واسم پوچ شدی
من که باور ندارم
عشق فراموش کردی
توی این عشق خدایی
من که باور ندارم
تو ز پیشم رفتی
توی این عشق خدایی
تو مرا رد کردی
من و پنجره
من پنجره یه عمره
چشم انتظار نشستیم
از ابتدای این راه
بار سفر رو بستیم
به همدیگه می گفتیم
این دیگه دل نمیشه
از ما دو تا کی دلش
یه خورده ریش ریشه
می خوام یه کاری بکنم
گریه زاری بکنم
تو اشک چشمون سیات
قایق سواری بکنم
تو این دنیای ویرونه
کسی عاشق نمی مونه
دل هر کی یه رود خونه
که توی اون پر خونه
تو این دنیای بی سر ته
که همه بهش میکیم به به
عشقی دیگه نمونده
که بگیم خدا اینو رسونده